تبليغاتX
همین دور و برا

همین دور و برا

غار کتله خور

پنجشنبه 30/10/88 به همراه 13 نفر از دوستان ساعت 23 به سمت زنجان و بعد از آن به سمت غار کتله خور حرکت کردیم.


غار کتله خور غار زیبا در نزدیکی روستای گرماب قرار دارد که برای دسترسی به آن باید بعد از عبور از شهر سلطانیه به سمت جنوب حرکت کرده تا به زرین رود برسید و از آن به گرماب رفت و بعد از طی 5 کیلومتر به غار می رسید.

ساعت 6 صبح به غار رسیدیم.


بعد صرف صبحانه به داخل غار رفتیم.





بعد از آن به سمت زنجان حرکت کردیم و تو مسیر هم کمی برف بازی کردیم.

بعد از بازدید از زنجان و گنبد سلطانیه برگشتیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 23:30  توسط علی  | 

سخته سخته سخته

سخته سخته سخته

وقتی تو هیایوی نا آشنا  یکی از ته قلبش تو گوشت زمزمه می کنه: درده درده درده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 21:21  توسط علی  | 

هیات اینترنتی محبان الحسین علیه السلام


از طرف مجید احسانی:


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک

برنامه دهه اول محرم هیات اینترنتی محبان الحسین به این شرح اعلام میشود:

شب

تاریخ

روضه

میزبان

شب اول محرم

پنجشنبه

26/09/88

روضه حضرت مسلم (ع)

متن بحرطويل وروديه

فايل صوتي

شب دوم محرم

جمعه

27/09/88

ورود کاروان به کربلا

محمدرضا سراج زاده

شب سوم محرم

شنبه

28/09/88

روضه حضرت رقیه (س)

كوثر ايرانمنش

شب چهارم محرم

یکشنبه

29/09/88

روضه جناب حر (ع)

سيد محمد حسين حميدي

شب پنجم محرم

دوشنبه

30/09/88

روضه حضرت

عبدالله بن الحسن(ع)

عطيه حجاريان

شب ششم محرم

سه شنبه

01/10/88

روضه حضرت

قاسم بن الحسن(ع)


شب هفتم محرم

چهارشنبه

02/10/88

روضه حضرت

علی اصغر(ع)

سمانه سبزياني

شب هشتم محرم

پنجشنبه

03/10/88

روضه حضرت

علی اکبر (ع)

مهدي اسلامي

محسن توسلی

شب نهم محرم

جمعه

04/10/88

روضه حضرت

عباس (ع)

زهرا

شب دهم محرم

شنبه

05/10/88

روضه سالار شهیدان و روز عاشورا

نرگس بورونی

شب یازدهم محرم

یکشنبه

06/10/88

شام غریبان

روضه اسارت کاروان

علی بستانی

شب دوازدهم محرم

دوشنبه

07/10/88

روضه حضرت سجاد (ع)

مجيد تولايي

سلام

آیا اجازه میدهید؟

ءادخل یا الله؟

ءادخل یا رسول الله؟

ءادخل یا امیرالمومنین؟

ءادخل یا فاطمة الزهراء؟

...

ءادخل یا صاحب الزمان؟

ماجرای راه افتادن این هیات اینترنتی رو اینجا بخونین.

امسال تا اجازه ندادند نشد.

برای همین هم شب اول کسی ننوشت، خدا از من بگذره ...

امسال خیلی حرف برای زدن هست، الهی که مجالی باشه.

چون خیلی دیر برنامه هیات اعلام شد، ضمن عذرخواهی از همه دوستان، از کسانیکه میخواهند وبلاگشان میزبان عزای سالار شهیدان باشد خواهش میکنم هرچه زودتر اعلام آمادگی کنند.

ضمنا خواهش ميكنم برنامه هيات رو در وبلاگتون قرار بدین تا همه باخبر بشن.

التماس دعا

یاعلی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 0:41  توسط علی  | 

عبور از ریگ جن

گروه کوهنوردی کاهار با همکاری گروه کوهنوردی شقایق برگزار نمودند.


گزارش کلی:

سه شنبه(10/9/88):12 شب حرکت از ترمینال کرج به مقصد کاشان.

چهارشنبه(11/9/88): 4 صبح رسیدن به کاشان،ساعت 5 حرکت از پلیس راه کاشان به سمت آران و بیدگل ،ساعت 9:30 حرکت از آران و بیدگل به سمت مرنجاب،ساعت 10:20 رسیدن به مرنجاب، ساعت 11:15 حرکت به سمت پاسگاه سفید آب ،ساعت 12:50رسیدن به سفید آب، 14:50 حرکت به سمت ملک آباد ،16:15 رسیدن به ملک آباد و حرکت به سمت شوره زار، 17:15 پیاده شدن از ماشین و حرکت به سمت شوره زار، 19:30 اطراق.(11.4 کیلومتر پیاده روی)

پنج شنبه (12/9/88):ساعت 7 حرکت به سمت شوره زار،11 اول شورزار،12صرف ناهار و استراحت،ساعت 19:45 اطراق .(33.4 کیلومتر پیاده روی)

جمعه (13/9/88) : ساعت 8:15 حرکت به سمت رمل ها 10:30 اول رمل،13 صرف ناهار،20:25 اطراق. (31.6 کیلومتر پیاده روی)

شنبه (14/9/88) : ساعت 7:15 حرکت، 12:30 صرف ناهار،19:45 اطراق.(31.2 کیلومتر پیاده روی)

یک شنبه (15/9/88) : ساعت 6:45 حرکت به سمت معدن، 19:30 خروج از رمل، 20:45 رسیدن به تیم پشتیبانی در نزدیکی جندق. (41.2 کیلومتر پیاده روی)

گزارش کامل:


ريگ جن منطقه ای وسيعی پوشيده از تپه های شنی وکويری مخوف در مرکز دشت کوير است. اين منطقه درشمالشرقی به منطقه معلمان وکوه گوگرد و قسمت جنوب انارک، ازسمت شرق به ناحيه جندق ،ازسمت غرب به پارک ملی کويرمنتهی می شود.

دلیل اینکه نام ریگجن را به این منطقه دادن این است که بومی ها بر این عقیده بودند که هر کس به این منطقه وارد شود جن زده می شود و دیگر باز نمی گردد البته این عقیده هنوز هم پا برجاست تا آنجا که ماشینی که قرار بود در نزدیکی جندق به دنبال ما بیاید به دلیل شب رسیدن ما کمی نگران این قضیه بود.

به دلیل وجود تپه های رملی بلند و زمینهای باتلاقی امکان عبور به وسیله ماشین و شتر امکان پذیر نیست و تنها پیاده می توان از مرکز ریگ جن عبور کرد.

قرار بود این برنامه را سال پیش اجرا کنیم ولی به علت قرار گرفتن تاریخ برنامه در اسفند ماه از آن صرف نظر کردیم و اجرای برنامه را به امسال موکول کردیم .

مشکل سال پیش که برنامه اجرا نشد وجود شوره زار در قسمت غربی ریگ جن بود که دارای باتلاق های متعدد(به قول دوستان) بود ؛به همین منظور بارندگی های منطقه را از مهرماه دنبال کردیم که تا تاریخ 5 آذر کاشان 11.5 و اردستان 5 میلی متر باران آمده بود که باران قابل توجهی نبود.

پس از تهیه نقشه های توپوگرافی از سازمان جغرافیای ارتش به طراحی مسیر پرداختیم که قرار شد از سمت غرب پاسگاه ملک آباد وارد شده و از سمت جندق در شرق منطقه خارج شویم طول مسیر حدود 180 کیلومتر شد.

پس از طراحی مسیر نفرات تیم مشخص شد.(حسام داوودی نژاد(سرپرست)،علی صالح پور(راهنما)،محمد جلوخانی،احسان آقاجان).

برای همین سقف برنامه را 6روز قرار دادیم و برای هر نفر روزی 1.5 لیتر مایعات در نظر گرفتیم که برای هر نفر 6لیتر آب ،2 لیتر دلستر،1.5 لیتر دوغ در کل 9.5 لیتر برای هر نفر شد.

به همراه غذا و وسایل گروهی(چادر،گاز ،کتری،دوربین ها،gps،...) بار هر کوله حدود 24 کیلوگرم شد.

تیم پشتیبانی متشکل از (کیا همتی،امین سرحدی،هومن فرشاد،حامد شیخی) قرار شد در نزدیکی جندق منتظر ما باشند.

اینجا جا دارد از تیم پشتیبانی نیز تشکر کنیم که در اجرای هرچه بهتر برنامه ما را یاری کردند.

برای اینکه اگر با مشکلی مواجه شدیم بتوانیم با تیم پشتیبانی تماس بگیریم یک موبایل ماهواره ای همراه خود داشتیم که اینجا جا دارد از هیئت کوهنوردی تهران به خاطر در اختیار قرار دادن موبایل ماهواره ای تشکر کنیم.

سه شنبه (10/9/88) ساعت 24 با اتوبوس از کرج به طرف کاشان حرکت کردیم حدود ساعت 3:45 صبح به کاشان رسیدیم و از آنجا با آژانس به سمت آران و بیدگل حرکت کردیم؛ به علت یکسری مشکلات !!! تا ساعت 9 صبر کردیم و بعد از آماده شدن،کوله ها را بار زدیم.

ساعت 9:30 با یک دستگاه جیپ شهباز به سمت مرنجاب حرکت کردیم مرنجاب در جنوب دریاچه نمک قرار دارد و از آران بیدگل تا آنجا 60 کیلوتر می باشد که 43 کیلومتر آن خاکی می باشد.

ساعت 10:20 به مرنجاب رسیدیم و بعد از گشت کوتاهی در اطراف مرنجاب ساعت 11:15 به سمت پاسگاه سفیدآب حرکت کردیم؛ مسیر حرکت به سمت پاسگاه کمی باریک بود و عبور از آن کمی سخت بود، بعد از52 کیلومتر در ساعت 12:50 به پاسگاه سفیدآب رسیدیم .

بعد از صرف ناهار و گفتگو با محیط بانان منطقه در ساعت 14:50 به همراه یکی از محیط بان ها به سمت پاسکاه ملک آباد حرکت کردیم در مسیر چند جبیر و یک گله کل و بز دیدیم؛ جاده سفیدآب تا ملک آباد به علت وجود رودخانه های فصلی و کم رفت و آمد بودن بسیار صعب العبور بود.

قبل از ملک آباد در مکانی به نام فسیل آباد توقف کردیم کردیم که فسیل های زیادی را می شد در آنجا دید.

بعد طی 50 کیلومتر به پسگاه ملک آباد رسیدیم .

از آنجا با ماشین به مسیر خود ادامه دادیم تا بعد از حدود 10 کیلومتر از ماشین پیاده شدیم، حدود ساعت 17:15 دقیقه بود

با توجه به اینکه از پیش بینی خود حدود 16 کیلومتر عقب بودیم در بستر یکی از رودخانه ها به سمت شوره زار در شرق خود شروع به حرکت کردیم بعد طی 11.4 کیلومتر در ساعت 19:30در بستر رودخانه ی خشک کنار یک قسمت دایواره شکل اطراق کردیم .

تا اینجا از پیش بینی خود حدود 6 کیلومتر عقب بودیم ولی زیاد مهم نبود کمی چوب جمع کردیم آتشی روشن کردیم؛ قرار بود در شوره زار 2روز تلاش کنیم و اگر موفق به عبور نشدیم بازگردیم برای همین وقتی شب کمی هوا ابری شد نگران شدیم، خوابیدیم و صبح ساعت 5 بیدار شدیم صدای باران می آمد که به چادر برخورد می کرد کمی نگرانیمان بیشتر شد زیرا بیشترین مشکل ما عبور از باتلاق بود؛ برای جلوگیری از طاول زدن پاها از چسب ضد حساسیت استفاده کردیم.

ساعت 7 صبح بعد از صرف صبحانه در مسیر رودخانه خشک شروع به حرکت به سمت شوره زار کردیم بعد از طی 11 کیلومتر به ابتدای شوره زار رسیدیم.


در ابتدا با زمینی پف کرده روبه رو شدیم که عبور از آنها مچ پا را اذیت می کرد.

بعد از طی حدودا 6 کیلومتر به زمینی رسیدیم که تا مچ در گل فرو می رفتیم و گل آن به پا می چسبید.

کم کم داشت ظهر می شد و بار زیاد کوله ها و گرمای هوا داشت اذیتمان می کرد تا اینجا از صبح 18 کیلومتر آمده بودیم برای ناهار و استراحت سایبانی با استفاده از پوش چادر بر پا کردیم.

بعد از حدود 1:30 ساعت به مسیر خود ادامه دادیم خوشبختانه مسیر از آنچه فکر می کردیم بهتر بود و باتلاقی به آن صورت وجود نداشت ؛در شمال از دوردست کوه گوگرد پیدا بود.

بعد طی چند کیلومتر به مکانی رسیدیم که چندین رودخانه فصلی در آنجا به هم می رسیدن در آنجا تقریبا تا بالای مچ پا در زمین فرو می رفتیم .

بعد از عبور از این قسمت دوباره زمین زیر پایمان پف کرده شده بود به راه خود ادامه دادیم .

غروب خورشید در آنجا بسیار زیبا بود.

به راه خود ادامه دادیم تا زمینی رسیدیم که دارای نمک زیادی بود و در ساعت 19:30 بعد از طی 33.4 کیلومتر اطراق کردیم .

تا اینجای کار 6 لیتر از آب خود را مصرف کرده ایم

با اینکه حدود 13 ساعت راه رفته بودیم حال بچه ها خوب بود و تنها بار زیاد اذیتمان می کرد ،با وجود اینکه چسب ضد حساسیت استفاده کرده بودیم پای یکی از بچه های تیم طاول زده بود که بعد از مداوای آن خود را برای راهپیمایی فردا آماده کرد.

تا اینجا بسیار راضی بودیم زیرا باتلاقهایی که بسیار ذهن مارا به خود مشغول کرده بود را پشت سر گذاشته بودیم و از این به بعد دیگر نگران بارندگی نبودیم.

به علت خستگی شب قبل صبح ساعت 6:30 بیدار شدیم و ساعت 8:20 بعد از صرف صبحانه سمت رمل هایی که از دور دیده می شد حرکت کردیم؛ بعد طی حدود 10 کیلومتر به اول رمل رسیدیم .

در پای اولین رمل اقدام به بستن گتر های خود کردیم تا شن به درون کفش هایمان نرود.

ابتدا رمل ها کوتاه بودن و یک رمل با ارتفاع 25 -30 متر و طول 300 تا 1000 متر بود و بعد آن یک قسمت مسطح به طول حدود 4-5 کیلومتر به بعد آن باز یک تپه رمل دیگر بود

پس از عبور 3 تپه رمل تصمیم به استراحت و صرف ناهار گرفتیم.

به مسیر خود ادامه دادیم در منطقه تا اینجا از اول شوره زار هیچ گیاهی ندیدیم؛ هرچه که جلوتر می رفتیم ارتفاع رمل ها زیادتر می شد و طول آنها نیز بیشتر می شد که عبور از آنها با توجه به کوله های سنگین بسیار مشکل بود.

رمل های منطقه به این صورت بودند که از شمال غرب به جنوب شرق کشیده شده بودند که بیشتر شمالی جنوبی بودند و به علت باد ها که بیشتر از سمت غرب می باشند دارای شیب تند در سمت غرب و شیب ملایم در سمت شرقی باشند؛ و به دلیل اینکه مسیر ما از سمت غرب به شرق بود، مجبور بودیم از شیب تند بالا برویم و از شیب ملایم پایین بیاییم و تمامی رمل ها را عبور کنیم.

بعد از غروب خورشید انتخاب مسیر برای اینکه از چه قسمتی از تپه ها عبور کنیم که ارتفاع کمتری داشته باشد کار سختی شده بود؛ به راه خود ادامه دادیم تا در ساعت 20:25 در ابتدای یکی از رمل ها اطراق کردیم در این روز 31.5 کیلومتر راه رفته بودیم که با توجه به اینکه با کوله های سنگین از تپه های رملی بالا وپایین می رفتیم برای ما قانع کننده بود.

در این روز به علت گرمای هوا و عبور از رمل مایعاتی حدود 11 لیتر مصرف کردیم

شب سردی را سپری کردیم پوش چادر یخزده بود.

از اینجا با تیم پشتیبانی تماس گرفتیم که به سمت جندق بیایند زیرا دیگر به جایی رسیده بودیم که ادامه مسیر نزدیکتر از برگشت آن بود.

روز چهارم (شنبه) صبح ساعت 5 بیدار شدیم و 7 حرکت کردیم تا چشم کار می کرد رمل دیده می شد جای عجیبی بود هیچ اثری از موجود زنده نبود تنها چنتا رد سم بر روی زمین دیده می شد که بسیار عجیب بود.

ارتفاع زمین مسطح 720 و ارتفاع بعضی از رمل ها به 800 می رسید که حدود 80 متر بلندی داشتن .

داشتن باتوم برای عبور از رمل ها بسیار کمک می کرد.

در روز موقع عبور از رمل مصرف آب بالا می رفت که این مسئله کمی نگران کننده بود.

در مسیر کمی به سمت جنوب منحرف می شدیم زیرا تپه های رمل مرکز ریگ جن به نظر کوتاهتر بودند و قسمت های مسطح در بین آنها بیشتر بود که این خلاف این چیزی بود که در نقشه دیده می شد.

در نزدیکی ظهر روز چهارم(شنبه) به کمی پوشش گیاهی برخوردیم که ارتفاع بعضی از آنها بسیار بلند بود.

حدود ساعت 12:30 برای صرف ناهار و استراحت توقف کردیم و بعد از 1:15 استراحت به مسیر خود ادامه دادیم برای مسیر یابی بعضی جاها از رمل های بلند بالا می رفتیم تا با توجه به موقعیت رمل ها مسیر بهتر را پیدا کنیم.

تغییرات ارتفاعی در روز حدود 1000 متر بود که در روز حدود 500 متر از رمل ها بالا می رفتیم که این خود نشان می دهد که عبور از منطقه کار بسیار سختی است.

به راه خود ادامه دادیم کم کم پوشش گیاهی منطقه کم شد به صورتی که اثری از آن دیده نمی شد برروی رمل ها رد های مختلفی دیده می شد ولی موجود زنده ای دیده نمی شد.

به راه خود ادامه دادیم تا در ساعت 19:45 بعد از 31.2 کیلومتر راهپیمایی اطراق کردیم.

در این روز به علت وجود کمی ابر روز تقریبا خنکی را سپری کردیم که مایعاتی در حدود 7 لیتر مصرف شد.

شب با تیم پشتیبانی که در جندق مستقر بودن تماس گرفتیم ؛قرار بود تا جایی که ماشین می آید بیایند و مکان آنجا را به ما اعلام کنند که بعد محاسبه 36 کیلومتر بدست آمد رضایت بخش بود همه بچه ها راضی بودن کاری که تا آنجا زحمت زیادی چه قبل چه زمان برنامه انجام داده بودیم داشت به آخر می رسید مطمئن نبودیم که فردا شب می رسیم یا نه زیرا بستگی به رمل هایی داشت که باید از آنها می گذشتیم البته به علت ذخیره آبی خوب اگر برنامه به دوشنبه می کشید هم با مشکل رو به رو نمی شدیم.

روز پنجم (یکشنبه) صبح زودتر از روزهای قبل بیدار شدیم و 6:30 حرکت کردیم دیگر کوله ها سبک شده بود ولی با این وجود به دلیل خستگی روزهای قبل کوله 10-12 کیلو هم بار نسبتا زیادی به نظر می رسید.

باز هم مثل روزهای قبل تپه رملی را پشت سر می گذاشتیم و در پشت آن زمین مسطحی می دیدیم ارتفاعی در شرق خود مشاهده می کردیم که همان پیسکوه جندق بود .

تپه های رملی مانند قلعه بودند و در بعضی جاها تا چشم کار می کرد هیچ قسمتی دیده نمی شد که بتوان به راحتی عبور کرد و تنها راه عبور رفتن بالا از شیب تند رمل بود.

به خاطر اینکه تا شب به جندق برسیم ناهار روز آخر را حذف کردیم و به مسیر خود ادامه دادیم .

تا غروب خورشید حدود 29 کیلومتر راه رفته بودیم و 12 کیلومتر دیگه مانده بود ؛با وجود خستگی با روحه بالا همچنان به مسیر خود ادامه می دادیم قرار بود گروه پشتیبانی ساعت 20 در محلی که از قبل با هم هماهنگ کرده بودیم برسند.

ساعت 20 بعد از 40 کیلومتر راهپیمایی، نور چراغ بچه ها را از دور دیدیم همه خوشحال بودیم؛ ما هم شروع کردیم به علامت دادن با وجود خستگی سرعت حرکتمان بیشتر شده بود.

بعد از حدود 1 کیلومتر به کیا همتی و امین سرحدی رسیدیم که به پیشواز ما آمده بودند، همدیگر را در آغوش گرفتیم و به سمت ماشین حرکت کردیم در نزدیکی ماشین هومن فرشاد را دیدیم که به استقبال ما می آید؛ ساعت حدود 21 شده بود که راهپیمایی ما بعد 149 کیلومتر به پایان رسیده بود و ما بودیم با کلی خاطره ی زیبا از این برنامه عجیب.

با ماشین که یک وانت بود به سمت جندق حرکت کردیم، حدود 40 دقیقه را پشت وانت بودیم که به شهرداری جندق رسیدیم .آنجا متوجه شدیم که شهرداری جندق پس از اطلاع از برنامه برای تیم پشتیبانی امکانات لازم را فراهم نموده اند، شب را در سوئیتی که شهرداری آماده کرده بود سپری کردیم.

اینجا جا دارد از دوستانی که در شهرداری ما را یاری نمودند تشکر نماییم.

صبح به سمت کرج بازگشتیم.

جدول مختصات منطقه:

مرنجاب

N 34-17-940 ,, E 51-48-699

سفیدآب

N 34-21-080 ,, E 52-14-766

ملک آباد

N 34-31-014 ,, E 52-41-040

شروع پیاده روی

N 34-31-947 ,, E 52-48-045

اطراق اول

N 34-28-799 ,, E 52-53-596

اطراق دوم

N 34-23-955 ,, E 53-11-650

اطراق سوم

N 34-17-819 ,, E 53-28-892

اطراق چهارم

N 34-09-235 ,, E 53-41-853

ابتدای شوره زار

N 34-24-784 ,, E 52-58-796

ابتدای رمل

N 34-22-573 ,, E 53-15-506

ابتدای جاده معدن

N 34-07-088 ,, E 54-05-160




+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 23:12  توسط علی  | 

باتلاق گاوخونی – کویر ورزنه


گزارش کلی:

چهارشنبه(88/8/13):ساعت 22 حرکت از ترمینال جنوب به سمت اصفهان.

پنجشنبه(88/8/14):ساعت 4 صبح رسیدن به اصفهان،6:30 حرکت به سمت ورزنه، 9حرکت به سمت باتلاق،19 کمپ در رمل .

جمعه(88/8/15): ساعت 10 حرکت به سمت نیزار،12:30 بازدید از نیزار و بازگشت به ورزنه،17 بازگشت به تهران.

گزارش کامل:

چهارشنبه به همراه 2 نفر از دوستان(سیامک سهرابی سیامک دهبد) ساعت 21 راهی ترمینال جنوب شدیم قرار بود با ماشین های یزد به سمت اردستان(کویر دق سرخ) حرکت کنیم ولی به علت نبود ماشین برنامه ی خود را عوض کردیم و به سمت اصفهان حرکت کردیم و 4صبح به اصفهان رسدیم و از ترمینال کاوه به سمت ترمینال جی رفتیم که چون ان زمان ماشین برای ورزنه نبود تصمیم گرفتیم کمی در ترمینال استراحت کنیم و صبحانه بخوریم تا ساعت 6:30 که اولین ماشین به سمت ورزنه حرکت کرد.

ورزنه شهری کوچک در 100 کیلومتری شرق اصفهان می باشد که جمعیتی حدود 15000 نفر دارد.


نکته جالب درباره ی ورزنه نوع پوشش خانم ها هست که چادر یکپارچه سفید می پوشند.

ساعت 8:30 به ورزنه رسیدیم و چون برای این برنامه هیچ برنامه ریزی ای نداشتیم شروع کردیم از دوستان اطلاعات گرفتن.وبعد دریافت جاذبه های منطقه و فاصله ها به سمت سیاهکوه واقع در شمال باتلاق حرکت کردیم از ورزنه تا سیاه کوه 30 کیلومتر مسیر خاکی بود.ساعت 10 با ماشین به پای سیاه کوه رسیدیم.


اول قرار شد از سیاه کوه بالا برویم تا به منطقه مشرف بشیم و بعد از آن به سمت باتلاق حرکت کنیم.

ساعت 11:30 به سمت مرکز باتلاق حرکت کردیم ؛باتلاق گاوخونی در انتهای زاینده رود قرار دارد که به علت بی آبی عبور از روی آن کار آسانی بود.

ابتدا باید از یک رودخانه کم آب می گذشتیم.


وبعد از آن از چندین رودخانه خشک گذشتیم.


کم کم که به مرکز گاوخونی نزدیک می شدیم 6ضالعی های نمک پیدا می شد.


حدود 7کیلومتر پیشروی کردیم که زمین زیر پایمان فرو می رفت.

برای همین به سمت رمل هایی که در غرب ما قرار داشت حرکت کردیم.


زمین همچنان به صورت شوره زار بود کمکم که پیش می رفتیم زمین به شکل پف کرده تبدیل می شد که حرکت را مشکل می کرد.


همچنان که پیش می رفتیم خورشید نیز غروب کرد.


به حرکت خود تا ساعت 19 ادامه دادیم تا به رمل ها رسیدیم که در بالای اولین تپه اطراق کردیم تا اینجاب کار 21کیلومتر راه رفته بودیم.

اطراف ما درختان طاق و گز بسیار دیده می شد.شب زیبایی را در کنار آتش سپری کردیم.


صبح ساعت 8:30 بیدار شدیم و ساعت 10 به سمت بند شاخ کنار که محلی بود که به علت جمع شدن آب نیزار و جانوران گوناگون آنجا زندگی می کردند حرکت کدیم.


اول حرکت بر روی رمل بود که بعد از حدود 5 کیلومتر رمل تمام شد و زمین نرمی که مانند برف کوبی فرو می رفت شروع شد که حرکت در این زمین هم مشکل بود.

ساعت 12:30 بعد 10 کیلومتر راهپیمایی به نیزار کنار بند رسیدیم.


در کنار نیزار چند فلامینگو هم دیدیم که متاسفانه نتوانستیم از آنها عکس بگیریم تنها یه عکس از دور ازشان گرفتیم.


از بند عبور کردیم.

بعد از عبور از بند سوار ماشین شدیم و به ورزنه بازگشتیم و از آنجا به سمت اصفهان و از انجا با ماشین ساعت 17 به تهران برگشتیم.

در کل برنامه ی زیبا و جالبی بود با تنوع بسیار زیاد الآن که دارم فکر می کنم می بینم خیلی خوب شد که اتوبوس برای اردستان پیدا نشد.

کویر ورزنه الاوه بر زیبایی خود بسیار نیز بکر بود که در آن 2روز هیچ کس دیگه ای در منطقه دیده نشد.

اینم چند عکس از منطقه:

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 1:55  توسط علی  |