تبليغاتX
همین دور و برا

همین دور و برا

باتلاق گاوخونی – کویر ورزنه


گزارش کلی:

چهارشنبه(88/8/13):ساعت 22 حرکت از ترمینال جنوب به سمت اصفهان.

پنجشنبه(88/8/14):ساعت 4 صبح رسیدن به اصفهان،6:30 حرکت به سمت ورزنه، 9حرکت به سمت باتلاق،19 کمپ در رمل .

جمعه(88/8/15): ساعت 10 حرکت به سمت نیزار،12:30 بازدید از نیزار و بازگشت به ورزنه،17 بازگشت به تهران.

گزارش کامل:

چهارشنبه به همراه 2 نفر از دوستان(سیامک سهرابی سیامک دهبد) ساعت 21 راهی ترمینال جنوب شدیم قرار بود با ماشین های یزد به سمت اردستان(کویر دق سرخ) حرکت کنیم ولی به علت نبود ماشین برنامه ی خود را عوض کردیم و به سمت اصفهان حرکت کردیم و 4صبح به اصفهان رسدیم و از ترمینال کاوه به سمت ترمینال جی رفتیم که چون ان زمان ماشین برای ورزنه نبود تصمیم گرفتیم کمی در ترمینال استراحت کنیم و صبحانه بخوریم تا ساعت 6:30 که اولین ماشین به سمت ورزنه حرکت کرد.

ورزنه شهری کوچک در 100 کیلومتری شرق اصفهان می باشد که جمعیتی حدود 15000 نفر دارد.


نکته جالب درباره ی ورزنه نوع پوشش خانم ها هست که چادر یکپارچه سفید می پوشند.

ساعت 8:30 به ورزنه رسیدیم و چون برای این برنامه هیچ برنامه ریزی ای نداشتیم شروع کردیم از دوستان اطلاعات گرفتن.وبعد دریافت جاذبه های منطقه و فاصله ها به سمت سیاهکوه واقع در شمال باتلاق حرکت کردیم از ورزنه تا سیاه کوه 30 کیلومتر مسیر خاکی بود.ساعت 10 با ماشین به پای سیاه کوه رسیدیم.


اول قرار شد از سیاه کوه بالا برویم تا به منطقه مشرف بشیم و بعد از آن به سمت باتلاق حرکت کنیم.

ساعت 11:30 به سمت مرکز باتلاق حرکت کردیم ؛باتلاق گاوخونی در انتهای زاینده رود قرار دارد که به علت بی آبی عبور از روی آن کار آسانی بود.

ابتدا باید از یک رودخانه کم آب می گذشتیم.


وبعد از آن از چندین رودخانه خشک گذشتیم.


کم کم که به مرکز گاوخونی نزدیک می شدیم 6ضالعی های نمک پیدا می شد.


حدود 7کیلومتر پیشروی کردیم که زمین زیر پایمان فرو می رفت.

برای همین به سمت رمل هایی که در غرب ما قرار داشت حرکت کردیم.


زمین همچنان به صورت شوره زار بود کمکم که پیش می رفتیم زمین به شکل پف کرده تبدیل می شد که حرکت را مشکل می کرد.


همچنان که پیش می رفتیم خورشید نیز غروب کرد.


به حرکت خود تا ساعت 19 ادامه دادیم تا به رمل ها رسیدیم که در بالای اولین تپه اطراق کردیم تا اینجاب کار 21کیلومتر راه رفته بودیم.

اطراف ما درختان طاق و گز بسیار دیده می شد.شب زیبایی را در کنار آتش سپری کردیم.


صبح ساعت 8:30 بیدار شدیم و ساعت 10 به سمت بند شاخ کنار که محلی بود که به علت جمع شدن آب نیزار و جانوران گوناگون آنجا زندگی می کردند حرکت کدیم.


اول حرکت بر روی رمل بود که بعد از حدود 5 کیلومتر رمل تمام شد و زمین نرمی که مانند برف کوبی فرو می رفت شروع شد که حرکت در این زمین هم مشکل بود.

ساعت 12:30 بعد 10 کیلومتر راهپیمایی به نیزار کنار بند رسیدیم.


در کنار نیزار چند فلامینگو هم دیدیم که متاسفانه نتوانستیم از آنها عکس بگیریم تنها یه عکس از دور ازشان گرفتیم.


از بند عبور کردیم.

بعد از عبور از بند سوار ماشین شدیم و به ورزنه بازگشتیم و از آنجا به سمت اصفهان و از انجا با ماشین ساعت 17 به تهران برگشتیم.

در کل برنامه ی زیبا و جالبی بود با تنوع بسیار زیاد الآن که دارم فکر می کنم می بینم خیلی خوب شد که اتوبوس برای اردستان پیدا نشد.

کویر ورزنه الاوه بر زیبایی خود بسیار نیز بکر بود که در آن 2روز هیچ کس دیگه ای در منطقه دیده نشد.

اینم چند عکس از منطقه:

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 1:55  توسط علی  | 

جنگل درفک


گزارش کلی:

پنجشنبه (16/7/88):ساعت 7 حرکت به سمت رستم آباد،ساعت 11:30 حرکت به روستای شیرکوه، ساعت 13 حرکت به سمت لارنه، ساعت 18 رسیدن به لارنه، شبمانی در لارنه.

جمعه(17/7/88): ساعت 12 حرکت به سمت دفراز، ساعت 17 رسیدن به دفراز ؛ساعت 19 بازگشت .

گزارش کامل:

پنجشنبه (16/7/88) به همراه 33 نفر از کوهنوردان گروه کوهنوردی کسلو ساعت 7 از کرج به سمت رستم آباد حرکت کردیم.

ساعت 11:30 به رستم آباد رسیدیم بعد از اینکه خرید های لازم رو انجام دادیم به سمت روستای شیرکوه که در 10 کیلومتری رستم آباد قرار داشت حرکت کردیم و در ساعت 12 به روستا رسیدیم و بعد تعویض لباس و آب بندی کوله ها به سمت منطقه ای به نام لارنه که در وسط جنگل قرار داشت حرکت کردیم.

قبل از حرکت بارندگی شروع شد و مسیر به علت بارندگی های اخیر سرسبز و لغزنده شده بود.

کمی که از حرکت گذشت مه نسبتا غلیظی منطقه رو فرا گرفت که هم به زیبایی مسیر کمک می کرد هم مسیریابی رو کمی مشکل می کرد.

به خاطر گلی بودن مسیر کمی بعد از 5 ساعت در ساعت 18 به لارنه رسیدیم. لارنه منطقه وسیعی است که به علت مسطح بودن و همچنین نداشتن درخت و داشتن چندین چشمه منطقه بسیار مناسبی برای اطراق می باشد.

شب رو چادر زدیم و در لارنه سپری کردیم.

شب خیلی راحتی نبود چون تقریبا در همه ی چادرها آب وجود داشت و بارندگی تا حدود 3 صبح ادامه داشت.

صبح ساعت 9 به بیدار شدیم و بعد تهیه آتش مشغول خشک کردن لباسا شدیم.

تازه صبح زیبایی های منطقه معلوم شد چون دیگه مه رفته بود.

لارنه دشتی پوشیده از سرخس است.

بعد از جمع کردن وسایل ساعت 12 به سمت روستای دفراز حرکت کردیم(دفراز روستایی در 25 کیلومتری رستم آباد در جاده رستم آباد به سیاهکل می باشد).

به مسیر خود ادامه دادیم.

بعد سپری کردن مسیرهای جنگلی در ساعت 17 به روستایی در نزدیکی دفراز رسیدیم.

بعد کمی استراحت و بعد آن پیاده روی سوار ماشین شدیم و برگشتیم.

کلا برنامه های جنگل زیبا هستن و وقتی که تو زمان های خاص مثل الآن که درختا رنگو وارنگ می شن برین و همچنین همراه با دوستان همیشگی ؛ زیبایی جنگل دو چندان میشه.

لازمه اینجا در مورد برنامه یکسری مطالب بگم که بعضی از دوستان می گفتن که مثلا چرا با وجود اینکه می دونستین بارونه رفتیم جنگل.

اول اینکه چون مسیر لارنه از روی یال هست اصلا خطر سیل نداره و همچنین شب در کمترین دما به 7-8 درجه می رسید که تا آلان شنیده نشده کسی تو این دما اتفاقی براش افتاده باشه که نهایتا سرما می خوره اگه چادر و لباس نداشته باشه که هر دوش بود.

دوم اینکه برای دیدن و تجربه کردن بعضی چیزا باید در ازای اون یک سری مسائل رو تحمل کرد (مثل سرما ؛ گرما ؛ بار زیاد و حتی تیمی فکر کردن و عمل کردن) فرض کنید دیدن دماوند در زمستان یا جنگل زمستانه چقدر زیباست ولی برای این تجربه.....که این برنامه میشه گفت حداقل سختی ممکن رو برای دیدن یک جنگل به این شکل در این فصل داشت.


این عکسم تقدیم می کنم به امیر منصوری باشد که در جنگلهای زیادی با هم همنورد باشیم.



+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 14:12  توسط علی  | 

راه پیمایی مسیر منطقه لواسانات تهران ( گرمابدر ) به منطقه یوش بلده مازندران ( یالرود )


تاریخ اجرای برنامه : 25و26/4/1388

روز پنج شنبه : 15/6 صبح رسیدن به گردنه خاتون بارگاه – 7 صبح رسیدن به محل صرف صبحانه در دشت تنگه یونزا – 8 صبح رسیدن به رودخانه – 30/9 صبح رسیدن به محل مصب رود ورارو به رود لار - 10/12 رسیدن به آبشار قو - 14:20 حرکت – ساعت 30/15 آخرین گوسفند سرا پایان جاده عشایری – محل اتراق برای شب مانی 16:30 .

روز جمعه : ساعت 6 بیداری – 6:30 حرکت - 7 صبح رسیدن به گردنه کبود یا قو – 20/7 رسیدن به رودخانه یالرود ( پاکبود ) – 20/8 رسیدن به محل اتراق برای صرف صبحانه – حرکت ساعت 9:30 صبح . 1:45 رسیدن به محل اتراق جهت صرف نهار در اول باغهای روستای یالرود – ساعت 14:45 از محل اتراق برای نهار تا روستای یالرود 20 دقیقه – ساعت 30/9 رسیدن به کرج


ساعت شروع : 3 صبح از کرج – 4 صبح از تهران خ کریم خان

ساعت رسیدن به روستای گرمابدر و پیاده شدن از مینی بوس : 30/5 دقیقه صبح

ساعت حرکت برای پیاده روی 15/6 صبح

برای رسیدن به فشم باید از شهر تهران از بزرگراه همت _ بزرگراه مدرس و بزرگراه صدر به طرف شمال شرقی رفته و از جاده لواسانات بطرف گردنه قوچک و سه راه لشکرک و جاده فشم به روستای گرمابدر رسید .

مسیر از روستای گرمابدر : از طریق جاده خاکی عشایری که تابلوی با درب زنجیری اول ورودی جاده نشانگر آنست شروع می شود . جاده خاکی پر پیچ و خم بطرف شرق کم کم از سطح دره که آب زلال در آنجا جاریست ارتفاع می گیرد چند چشمه در سمت چپ مسیر جاریست که آب آنها دارای اکسید آهن می باشد و بستر آنها به رنگ ارغوانی است .

و احتمالا آب آنها باید تلخ مزه باشد در نهایت به محلی رسیده که چند درخت بید خنکای دل انگیزی در کنار چشمه سار ایجاد نموده است و محل مناسبی برای اتراق و صرف نهار است . از کنار آن عبور می کنیم و بطرف گردنه خاتون بارگاه ادامه مسیر می دهیم ساعت 50/6 دقیقه به چشمه زیر گردنه می رسیم که آب زلال و قابل شربی دارد و ساعت 7:30 روی گردنه خاتون بارگاه ( یونزا ) ارتفاع 2800 متر می رسیم تا این گردنه می توان با خودرو رفت و آمد کرد که البته لذت کوهنوردی را ندارد . صبحی دلنشین با هوایی پاک ، بچه ها دارای روحیه بسیار بالایی هستند . کمی استراحت می کنیم تا همه اعضا 18 نفره تیم به گردنه برسند . ساعت 35/7 از گردنه بطرف دشت یونزا پایین می رویم . مسیر دارای جاده متروکه ایست که با پیچ و تاب بطرف شرق پایین می رود . ساعت 10/8 در نزدیک تنگه یونزا در محل مصب دو دره اصلی یونزا که چند درخت بید و خرابه کاروانسرای در آنجا قرار گرفته است جهت صرف صبحانه اتراق کردیم . سه نفر موتور سوار مخصوص کوهستان به سمت یوش از کنار ما عبور کردند . ساعت 15/9 دقیقه بطرف تنگه یونزا پایین رفتیم ( در تنگه جاده تمام می شود ) و 25 دقیقه بعد وارد دشت زیبا و گسترده لار شدیم . دشتی وسیع و ماسه ای از کنار رودخانه کم آب یونزا بطرف شرق ادامه مسیر می دهیم .

این قسمت جاده از سمت لار کشیده شده و ماشین در آنجا مشاهده شد . از زمانی که از مینی بوس پیاده و تا محل ورود دشت لار حرکت کردیم در سمت چپ مسیر ( شمال ) دیواره بزرگی ادامه داشت و در سمت راست ( جنوب ) کوهی خاکی و تپه ماهور قرار دارد . روی گردنه سمت راست قله سوتک در ادامه آن قله کافر کوه در سمت چپ قله خاتون بارگاه با دیواری بلند خود نمایی می کند . از روی گردنه به سمت شرق کوههای اطراف دشت لار و در دور دست سمت شمال شرق قلل بزرگ چپکرو و دو خواهرون نمایان است در دشت لار در طرفین آب دره یونزا عشایر ورامین چادر بر پا کرده اند و زنان و کودکان با چشمانی خسته از نور آفتاب تابستان ورود ما را به دشت خوش آمد می گویند . با چند تن از مردان عشایر از جمله حاجی صفر حسین وند سلام علیک کرده و برای اطمینان بیشتر از چگونگی ادامه مسیر راهنمایی می گیریم .

ساعت 15/10 از عرض رودخانه لار به آب زده و عبور می کنیم آبی زلال و خیلی سرد دو نفر کوهنورد از بچه های تهران نیز در مسیر با ما تقریبا همراه اند گاهی کمی جلوتر و گاهی کمی عقبترند . بعد از عبور از عرض رودخانه کمی توقف جهت خشک کردن کفش و لباس به سمت جنوب شرقی حرکت ادامه می یابد . حدود 500 متر و سپس به رودخانه ورارو که از آبشار قو ( سفید آب ) سرچشمه گرفته و از طرف شمال شرقی بطرف جنوب غربی به سمت رود لار در جریان است می رسیم و از راه مالرویی در جهت مخالف جریان آب ورارو بطرف شرق ادامه مسیر می دهیم محلی بسیار سرسبز و هموار است چند نفر دشتبان مشغول آبیاری دشت هستند چند خانه نیز در دشت و کنار رودخانه ورارو ساخته شده است .

جاده ای نیز در سمت جنوب رودخانه بطرف شرق ادامه دارد که محل تردد ماشین های عشایر است . از این محل آبشار و چشمه سفید آب کاملا مشخص است مسیر دقیقا بطرف همان آبشار است ( آبشار قو ) سپس به گوسفند سرا می رسیم از کنار گوسفند سرا در ادامه جاده به راهپیمایی ادامه می دهیم . در این مسیر ( ورارو ) قلل مخروطی شکل آسمان کوه به ارتفاع 3850 و قله کله گچ به ارتفاع 3600 متر در سمت جنوب ( راست ) مسیر قرار دارد و قلل نبورده به ارتفاع 3700 متر و دامنه های آن در چپ ( شمال ) که خرابه ای نیز در زیر دیواره آن قرار دارد که به احتمال قوی زمانی کاروانسرای بوده است .

ساعت 12:10 به آبشار سفید آب ( قو ) می رسیم محل زیبا و دیدنی است و آب چشمه زلال و با فشار زیادی به سمت پایین بصورت پله کانی خروشان جاری است . که از دامنه قله سرخک می جوشد برای نهار اتراق می کنیم .

ساعت 14:20 به راه می افتیم از همان جاده به طرف شرق با شیبی تندتر و با چند پیچ به آبشاری زیبا می رسیم . هوای بعد از ظهر گرم و دارای آفتابی سوزان است و نهار خورده و شکم ها سنگین و همگی در حال عرق ریختن هستیم ، بهتر است کمی استراحت کنیم(ساعت 15:20) .

ساعت 35/16 حرکت می کنیم در سمت راست مسیر رودخانه گوسفند سرای زیادی قرار دارد که حدود سی چادر برافراشته اند . چند چادر هم در سمت چپ مسیر قرار دارند . خوش و بشی می کنیم و از عرض دره کبود عبور می کنیم و سپس از رودخانه اصلی ارتفاع می گیریم . در سمت چپ دیواره ای بلند و در سمت راست کوهی است که در انتها به قله کبود منتهی میگردد . شیب کمی تند و آفتاب گرم است . از باد هم خبری نیست . آبشاری و تنگه ای زیبا و صخره ای در سمت چپ و کوهی خاکی در سمت راست ، ارتفاع می گیریم از گوسفند سرای به بالا از جاده خبری نیست و کوره راهی است که در اثر مرور زمان رفت و آمد گوسفندان از بین رفته است . بالاخره از گرده یالی عبور می کنیم و دشتی در سمت چپ بالای تنگه و آبشاری نمایان می شود ( دشت پاکبود ) راهی تراورسی و کم شیب و در ادامه به دره ای رسیدیم که در آن آب قابل استفاده جاری بود و چمن زار کوچکی در کنار مسیر قرار داشت که تصمیم به اتراق گرفتیم .

ساعت 16:30 اتراق کردیم و بچه ها به استراحت پرداختن .

ساعت 30/10 خاموشی اعلام شد و استراحت کردیم . شب هوا صاف و پر ستاره بود و نزدیک صبح مهتاب کمی آسمان را روشن کرد .

پنج صبح بچه ها یکی یکی از خواب بیدار و پس از خواندن نماز و صرف مختصر صبحانه ساعت 6:30 صبح به سمت گردنه کبود یا قو حرکت کردیم . البته ساعت بیدار باش برنامه 6 صبح بود . از محل توقف تا گردنه 20 دقیقه راه بود . ارتفاع گردنه 3407 متر است .

از روی گردنه به سمت شرق قلل سر بفلک کشیده دوخواهرون و چپکرو با دیواره های سهمگین و قله دماوند با سر افرازی کامل خودنمایی می کنند . قله کبود در سمت جنوب شرقی گردنه و قله پاکبود و سرخک در سمت غرب گردنه به ارتفاع 3450 متر است . از روی گردنه کمی متمایل به سمت غرب ( چپ ) از کنار نقاب های برفی عبور کردیم و راه را ادامه داده و با چند پیچ به دشتی رسیده و از سمت چپ دشت بطرف غرب پیچ خورده از روی دیوار قدیمی عبور کردیم و بعد از چند پیچ در انتها به محل مصب دو دره رسیدیم ، که آبی بسیار زلال و گوارا داشت . از محل شب مانی تا این محل یک ساعت زمان حرکت بود . کمی به راه ادامه دادیم . به رودخانه یالرود که از دامنه قلل چپکرود و کبود سرچشمه می گیرد ، رسیدیم ( پاکبود شمالی ) . چند عکس یادگاری گرفتیم و به راه ادامه دادیم تا محل مصب رودخانه ایکه از سمت جنوب غربی از کوههای سرخک 3800 متر سرچشمه می گیرد . در این محل جهت صرف صبحانه اتراق کردیم به مدت 10/1 دقیقه . ساعت 9:30 حرکت کردیم .

از تنگه زیبا عبور کردیم . چشمه ای در سمت راست ( شرق ) رودخانه جاری است . از این محل تا کیلومترها در دو طرف رودخانه سرسبز و دشت مانند است . بهتر است از محل مناسبی از کنار رودخانه به سمت شرق بعد از تنگه عبور نمائیم و از راه مشخص شده حرکت کنیم . از دره ای عبور کردیم از راه مالرو به موازات رودخانه به سمت شمال . در حال حرکت یک خانه شیروانی و چند گوسفند سرا کاملا مشخص را می بینیم که محل مناسبی برای اتراق جهت صرف صبحانه یا نهار و حتی شب مانی است ( بستگی به زمان برنامه دارد ) . در قسمت چپ مسیر ( غرب ) گوسفند سرایی است که با فنس احاطه شده ، در زمان بارندگی خشک است .

این محل تا روستا 5/1 ساعت راه بود در زیر دیواره داخل تنگه قرار دارد . این مسیر طولانی در نهایت بعد از عبور از دو تنگه بسیار جالب و دیدن آبشارهای بلند و عبور از چند پل چوبی به اول باغهای روستای یالرود می رسیم ، در زیر چند درخت زردآلو در ساعت 45/13 بعد از ظهر جهت صرف ناهار توقف کردیم ، سه نفر موتور سواری که روز قبل بطرف شمال می رفتند ، در زمان صرف نهار به سمت تهران برگشتند .

ساعت 45/14 دقیقه بطرف روستا حرکت کردیم و ساعت 16 بعد از گذشتن از جلوی مسجد روستا و عبور از روی پل به محل پارک خودروی مینی بوس گروه رسیدیم ، که آقای رنجبر منتظر ما بود . بعد از کمی استراحت و صرف نوشیدنی خنک همه بچه ها سوار مینی بوس بطرف دهستان یوش حرکت کردیم . در یوش به خانه نیما یوشیج رفتیم و از موزه و خانه این شاعر معاصر دیدن کردیم و بر مزار ابدیش که در حیاط منزلش می باشد ، فاتحه ای قرائت کرده و از طریق جاده یوش به سمت غرب بعد از تماشای قله آزاد کوه و عبور از گردنه الیکا و کمر بن به دوراهی پل زنگوله وارد جاده چالوس کرج شدیم و ساعت 21:30 از دوستان همنورد در کرج خداحافظی کردیم و اینگونه یک برنامه خوب در کنار همنوردان گرامی در طبیعت زیبای البرز به پایان رسید .

نویسنده گزارش برنامه : کامیاب نریمانی سرپرست فنی و راهنما

تنظیم گزارش: سارا رضایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 22:54  توسط علی  | 

تلاشی برای صعود به کمونیزم

پيك ايمني اسمائيل ساماني,( قله كمونيزم سابق ):مرتفع ترين قله در پامير مي باشد و بلند ترين قله در اتحاد جماهير شوروي سابق. اين قله در نقطه اتصال بين قلل آكادميا Academia Nauk و Pyotr Pyervy قرار گرفته است و در منطقه اي بسيار دور دست واقع است, به حدي كه حدود 20 سال به طول انجاميد تا سر انجام كاوشگران راهي را براي صعود به آن يافتند. قله كمونيزم يك كوه پرتگاهي بسيار با عظمت است،و علي رغم آنكه در يك ناحيه خشك و بي آب قرار گرفته است, اما داراي برف و يخچالهاي سنگين است.صخره ها ريزشي بوده و دسترسي به آن مشكل است، اما به دليل آنكه بلندترين قله در اين منطقه مي باشد,كوهنوردان در طي 10 سال اخير بسيار از آن استقبال كرده و بر روي آن فعاليت مي كنند. تعدادي مسير مختلف براي صعود به قله وجود دارد.

نام قله تاريخچه سياسي طولاني و كهني دارد. تا سال 1933 به نام پيك گارمو شناخته شده بود ، بعد به نام پيك استالين Pik Stalinتغيير نام داد.

در سال 1962 به نام كمونيزم شناخته شد و در سال 1998 به نام امروزي آن با عنوان پيك ايمني اسمائيل سامانی تغيير نام يافت.

متن زیر گزارشی زیبا از آقای خسرو جمشیدی می باشد که در مردادماه 88 برای صعود به این قله ی سرسخت تلاش کرد.

بعد از پشت سرگذاشتن مشکلات زیاد به هرحال کیسه بارم را برای سفری دیگر به تاجیکستان بستم به امید صعود قله سامانی یا کمونیزم سابق . یادم میاد 2 سال پیش که به این منطقه رفتم از این قله ترسیدم و فقط به صعود قله گورژنوسگایا بسنده کردم کاری که بیشترکوهنوردان ایرانی و خارجی می کنند، چند روزی طول کشید تا من از شهر دوشنبه به کمپ اصلی کمونیزم به ارتفاع 7495 متری برسم و تمام این چند روز تو این فکر هستم که آیا می توانم به این ترسم غلبه کنم یا نه ، با هلکوپتر به کمپ رسیدم و پیاده شدم بازهم هیبت این کوه منو ترساند.

یک هفته قبل از من یک تیم 5 نفره کرجی به سرپرستی آقای جاوید ثروتیان و یک تیم 2 نفره از قزوین به سرپرستی آقای منصور غلامی وارد منطقه شده و مشغول هم هوایی و صعود قله گورژنوسگایا هستند و من تنها به جنگ قله وحشی کمونیزم آمدم ولی از ترسم از این قله ، چیزی کم نشده .

سرپرست کمپ آقای نیکولا منو به یک چادر راهنمایی کرد، هوا خرابه و من نگران از آینده ی کار هستم به خیلی ها قول دادم که تنها به کوه نروم ولی امیدی به همراهی تیم ندارم فردا صبح از چادر بیرون زدم کمی حالم بهتر شده ولی هنوز خودمو آماده برای صعود به این قله نمی بینم ، امروز روزی بود که بچه های تیم کرج وقزوین پس از هم هوایی و بارگذاری تا کمپ 2 قله گورژنوسگایا، به کمپ اصلی برگشتند و روز خوبی بود. و شرایط روحی من خیلی بهتر شد، هوا تا چهار روز آینده خراب است و امکان صعود وجود ندارد و تا به حال هیچ تیمی برای صعود قله کمونیزم اقدامی نکرده و طناب ثابت مسیر هم به علت هوای خراب هنوز کشیده نشده بعد از چند روز شنیدم که یوری و تیمش که گاید یا راهنمای منطقه می باشد جهت کشیدن طناب ثابت اقدام کرده است، چهارروزی بود که هوا خراب بود وبرف سنگینی می بارید و تمام منطقه مستعد بهمن بود ولی من فرصتی نداشتم؛ قرارشد تیم آقای جاوید و آقای غلامی برای صعود قله گورژنوسگایا اقدام کنند و من برای هم هوایی و بارگذاری قله کمونیزم بروم استارت و شروع این قله بسیار خطرناک است و کوهنوردان زیادی را از صعود به قله منصرف کرده است ولی من چاره ای نداشتم باید به ترس خودم غلبه می کردم و شانس خود را برای چهارمین هفت هزار متری خود آن هم تنها امتحان می کردم .

با بچه ها خداحافظی کرده و چادری را درانتهای یخچال والتر اول مسیر بهمنی کمپ یک برقرارکردم و شب را درهمین مکان ماندم با امید اینکه صبح خیلی زود مسیر بهمنی را عبور کنم ، مسیر تا کمپ 1 یکی از خطرناکترین مسیر این قله است.

پس از عبور از یک شیب برفی بر روی نقاب بزرگی درزیر دیواره عظیم این قله قرار می گیرم و نزدیک به 2 ساعت دقیقاً درمسیر مستقیم بهمن که از دیواره سرازیر می شود باید عبور کنم ، من با بارسنگین، خود را با هرمشکلی بود به انتهای این دیواره، و به گرده سنگی زیر کمپ یک رساندم و پس از عبور از تیغه ی خطرناک که خوشبختانه طناب ثابت داشت به سمت کمپ یک ادامه مسیر دادم این جا بود که یوری را دیدم که با تیمش به پایین می آمدو نگاه معنی داری به من کرد و سری تکان داد و رفت.

درواقع بعد از گاید های مسیر(راهنما) من اولین تیمی بودم که برای صعود اقدام کرده بودم نزدیک به هفت روز برف باریده بود تا بالای زانو برف بود و تقریباً بعد از تیغه های سنگی کل مسیر نیاز به برف کوبی داشت .

امروز از پاکوب یوری استفاده کردم و خسته و نالان به کمپ 1 درارتفاع 5100 متر رسیدم خوشحال بودم که هنوز زنده ام.

چادرم را برقرار کردم هیچ کوهنوردی در این منطقه نیست؛ ناگهان بهمن عظیمی از دیواره سرازیرشد خدارا شکر کردم که در مسیر بهمن نبودم، یوری هم خوشبختانه جان سالم بدر برده بود .

صبح فردا چادرم راجمع کردم و به سمت کمپ 1 پیشرفته درارتفاع 5300 متر رفتم کل مسیر یخ شیشه ای دارد و کلاً با طناب ثابت صعود می گردد با شیب 75 تا 80 درجه . سنگینی کوله خسته ام کرده و کرامپون برروی این یخ بلوری نمی نشیند ومن به کندی به جلو می روم.

پس از ساعتها تلاش به کمپ پیشرفته رسیدم و چادر را برقرار کردم اینجا دو چادر خالی متعلق به یوری راهنمای منطقه وجود دارد و جای خوشحالی است.

شب را با درد دندان سپری می کنم، شب سخت و سردی بود همراه با طوفان و کولاک ولی صبح هوا بهترشد پس از خوردن صبحانه آماده برای رسیدن به کمپ بعدی شد.

پاکوبی وجود ندارد مسیربرروی گرده ای بسیار خطرناک و بهمنی که از دو طرف توسط دیواره یخی احاطه شده با شیب80 تا90 درجه و با دهلیزهای یخی، که پس از یک ساعت برف کوبی شدید به تراورزی زیریک نقاب عظیم رسیدم این جا باید طناب ثابت داشته باشد ولی کجاست !!! ساعتها به دنبال طناب ثابت گشتم ولی پیدا نشد زیر دو متر برف مدفون شده بود و من به تنهایی قادر نیستم طناب راپیدا کنم در وضعیت بدی گرفتارشده بودم؛ بدون طناب هم گذشتن از آن مسیر دیوانگی محض بود، چاره نداشتم به کمپ پیشرفته بر گشتم تا فکری اساسی کنم حتی پایین آمدن از میان این انبوه برف کارسخت و خسته کننده بود، چادر را درجای قبلی برقرارکرده و استراحت کردم .

غروب بود و من به فکر فردا بودم که چگونه این مسیر را عبور کنم شب دومی بود که درکمپ یک پیشرفته مانده بودم آماده خوابیدن بودم که صدایی شنیدم از چادر بیرون زده و چیزی که از خدا می خواستم رسیده بود یک تیم 15 نفر روس که کل کمپ را پر از چادر کردند و از دیدن من تعجب کردند که تنها این جا چه می کنم ، سرپرست تیم روس آقای دیمیتری با من خوش و بشی کرد وبه چادرش رفت ، خوشحال و راضی به خواب رفتم صبح با سروصدای روسها بیدارشدم آماده صعود بودم ولی من عجله ای نداشتم . تیم روس ها که من اسمش راگذاشته بودم ارتش سرخ ،خودش را به تراورز رساند، سروصدای زیادی می کردند پس از یک ساعت ارتش سرخ عقب نشینی کرد و به کمپ برگشت نتوانستند مسیررا بازکنند و بالاخره دیمیتری تصمیم خود را گرفت و دو نفر از تیم را بدون کوله پشتی به بالا فرستاد و بارآنها را بین تیم تقسیم کرداین بارمطمئن بودم راه باز می شود سریع چادر راجمع کردم و پشت سر ارتش سرخ حرکت کردم، نهایتاً طناب ثابت از زیر برف بیرون آورده شد و تیم پس از عبور از تراورز خودش رابه دهلیز رساند ومنهم پشت سرآنهاخودم را به دهلیز رسانده و پس از تلاش زیاد خود را به بالای دهلیز رساندم

.

مسیر مستقیم به بالاست وهیچ چپ و راستی ندارد دوطرف دیواره و تنها مسیر همین گرده پربرف است . ساعتها بالا رفتیم به منطقه کمپ 2 رسیدیم. نقاب عظیمی بالای کمپ 2 درارتفاع 5800 متر وجود داشت که ما را از زدن کمپ منصرف کرد.

دیمیتری دستور حمله به کمپ 3 را صادر کرد، بایدقبل از تاریکی با حذف کمپ 2 به کمپ 3 می رسیدیم درارتفاع 6350 متر از این به بعد مسیر تا قله این گرده ادامه پیدا می کند.

یعنی تا ارتفاع 6350 متر و پس از آن وارد بزرگترین فلات دنیا دراین ارتفاع می شویم ، پلاتو که 3 کیلومتر عرض و 10 کیلومتر طول داردفلاتی عظیم و زیبا و شاید زیباترین نقطه دنیا ، ولی ما قبل از رسیدن به فلات و درزیر آخرین نقطه گرده با هوای طوفان مواجه شدیم و مسیر ورود به فلات که بسیار حساس و خطرناک است را گم کردیم .

دیمیتری نقشه را درآورد ولی من متوجه بودم که چیزی سردرنیاورد شرایط بسیار بدی را تجربه می کردم من دنبال جایی برای چادر زدن می گشتم ولی وجود نداشت ناگهان ارتش سرخ دستور پیشروی داد برف تا سینه بود و شیب شاید 75 درجه و هرلحظه امکان داشت برف حرکت کرده و همه ما را با خود ببرد ، همه خطر را احساس می کردند ولی گوش به فرمان فرمانده بودند من خود را به منطقه ایمن تری رساندم و منتظرهرحادثه ای بودم مه و طوفان قدرت دیدم را گرفته بود و تیم روسی درمه گم شد؛ چاره ای نداشتم تا پاکوب پرنشده باید با احتیاط از همین مسیر می رفتم مطمئن بودم دیمیتری مسیررا اشتباه رفته ولی چاره ای نبود پشت سر او از یک نقاب برفی گذشتم امیدی به زنده ماندن نداشتم، به جایی بند نبودم و طناب ثابتی هم وجود نداشت از روس ها خبری نبود درآستانه رسیدن به پلاتو همه امیدم را از دست داده بودم خدایا همه جا بن بست بود و جلوی من نقابی 10 متری از یخ بود پاکوب به چپ تراورز کرده بود.

وارد یک طاقچه نیم دایره ای یخی شده بود تا انتهای طاقچه ، یک دیواره یخی سه متری بود که تیم دیمیتری از آن عبور کرده بود درگیر با دیواره بودم که طنابی از بالا به پایین انداخته شد نفسی کشیدم با کمک طناب خودم را به بالای دیواره رساندم ، خدای من ما به بزرگترین فلات دنیا رسیده بودیم بسیار زیبا و عظیم و قله دوشنبه و قله کومونیزم دقیقاً روبروی ما و درچنگ ما بود.

ارتش سرخ بسیارخسته بودومشغول زدن چادر شدیم خیلی خوشحال بودم ما کراکس یا سختی مسیر را به سلامت عبور کرده بودیم و ادامه مسیر فقط ارتفاع داشت و بسیار ساده به نظر می رسید با خوشحالی شب را به صبح رساندم ، صبح هوا بهتر شد و دید ما خیلی بهتر بود، ادامه مسیرشیب تندی به پایین می رفت تا وارد فلات گردد ودرانتهای عرض فلات قله دوشنبه به ارتفاع 7005متر ونهایتاً قله کومونیزم به ارتفاع 7495 متر بود .

دقایقی به یاد آلاله های پامیرمرحوم عزیزی و حراستی افتادم که دراین منطقه جان خود را از دست دادند و دراین فکر بودم که آقای مسعود آقابالایی چگونه توانست از دست رفتن دو دوست و همراهش را دراین فلات عظیم تحمل کند غم سنگینی درآن لحظه مرا فراگرفت و درنهایت به این پیشگامان صعود منطقه پامیرافتخار کردم که شجاعانه خود را به این قله سرسخت رساندند. یادشان گرامی باد .

ارتش سرخ آماده برگشتن بود و من درسردوراهی ماندم که تنها به این فلات پربرف بروم و یابه قول خود عمل کرده و پس از هم هوایی به کمپ اصلی بر

گردم و درنهایت با تیم روسیه تصمیم به بازگشت به کمپ اصلی را گرفتم .

هوا خوب بود و ما طناب ثابت مسیررا پیداکرده و به پایین حرکت کردیم.

پس از فرود ازدهلیز بالای کمپ 5300 و رسیدن به تراورز ناگهان من از مسیر خارج شده و به پایین سقوط کردم خوشبختانه طناب را از کارابین پیچ ردکرده بودم و برروی شیب تند پاندول شدم ، شیبی که نهایتاً به کمپ اصلی می رسید و بیش از 2000متربود. پایین را نگاه نمی کردم وقدرت بالا آمدن از مسیر را هم نداشتم و پس از تلاش زیادبصورت تیرول خود را به انتهای طناب رسانده و نجات یافتم پس از رسیدن به کمپ 1 و استراحت کوتاهی به سمت کمپ اصلی سرازیر شدم و با عبور از منطقه بهمنی خود را به کمپ اصلی رساندم فردای همان روز تیم های ایرانی قله گورژنوسگایا صعود کرده و به کمپ اصلی بازگشتند.

برنامه تیم های ایرانی صعود دو قله بود ولی سرپرستی تیم به علت نداشتن ویزای کافی نامساعد بودن مسیر صعود از صعود به قله کمونیزم منصرف شد من دنبال تیم های زیادی گشتم تا قله را صعود کنم وتنها اقدام به اینکارنکنم ولی متأسفانه شایداز 50 تیمی که درمنطقه بود فقط دو تیم برروی این قله تلاش کردند که برنامه آنها با من یکی نبود و بقیه تیم ها به کرجینسکایا اکتفاکردند و من قولی که به خانواده داده بودم تنها اقدام به صعود قله نکردم .

ولی مسئولان تور آلپ نوروز به تلاش بنده احترام گذاشته و certificate یا گواهینامه صعود و یک مدال به بنده دادند و تلاش بنده را مستحق این پاداش دانتند و به هرحال پس از 21 روز تلاش تیمهای ایرانی همه درسلامت کامل به وطن عزیز بازگشتند، و بنده هم همراه این تیم به ایران آمدم .

اینم گورژنوسگایا از فراز فلات پلات:

و.

والسلام
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 1:5  توسط علی  | 

در گذشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 23:48  توسط علی  |