روستای مصر کویر جندق






گزارش کلی:
پنجشنبه(87/5/31):ساعت 7:30 حرکت به طالاقان،9:45 رسیدن به
روستای پراچان،10:30 حرکت به سمت دمچه،12:45 رسیدن به دمچه،16 رسیدن به یال،20 رسیدن به آب گرم.
جمعه(87/6/1):ساعت 8:30 حرکت به سمت روستای شهرستان،10
شهرستان،12:30 حرکت با وانت به سمت شهسوار.
گزارش کامل:
پنجشنبه 31 مرداد به همراه 5نفر از کوهنوردان گروه کاهار
ساعت 7:30 صبح به سمت شهرک طالاقان حرکت کردیم و بعد از خرید به سمت روستای پراچان
حرکت کردیم .
برای رسیدن به روستای پراچان باید بعد از رد شدن از روستای
پراچان به سمت جوستان رفته و از اونجا به دیزان ودر نهایت به پراچان می رسید.
از پراچان با یه وانت تا آخر جاده خاکی را طی کردیم.ساعت 10:30 راهپیمایی را آغاز کردیم و بعد از 20 دقیقه راهپیمایی در کنار رودخانه دره سمت چپ را ادامه دادیم وتا در ساعت 11:45 به جای بسیار جالبی به نام دروازاک رسیدیم که در اصل حفره ای بزرگ در کوه است.

از آنجا به را خود را ادامه دادیم و یال را بالا رفتیم تا
ساعت 13:10 که به گوسفند سرایی پرآب و سرسبز به نام دمچه رسیدیم.
اونجا ناهار مختصری خوردیم و راه خود را به سمت یال اصلی که محل فرود است ادامه دادیم.

ساعت 16 به یال رسیدیم،ک همحل فرود سمت راست دماغه است که در سمت چپ تصویر پیداست.
دره ی که از آن فرود می آییم در اصل دره سمت غرب حصارچال می باشد برای همین قله های سر به فلک کشیده علم مانند خرسان از اونجا به خوبی پیدا بود.

بعد از کمی استراحت
به سمت پایین حرکت کردیم و بعد از حدود 45 دقیقه به رودخانه ای که از یخچال های
منطقه به وجود آمده بود رسیدیم.
راه خود را به سمت آب گرم ادامه دادیم در مسیر چندین چشمه وجود دارد و تمامی مسیر از سمت راست رودخانه حرکت می کنیم تا به آب گرم برسیم،ساعت 20 به آب گرم رسیدیم وشب راهمونجا گذراندیم و از آب گرم فوق العاده اونجا برای رفع خستگی استفاده کردیم.

صبح ساعت 8:30 بعد از صرف صبحانه به سمت روستای شهرستان حرکت کردیم و در ساعت 10 به شهرستان رسیدیم.

بعد از کمی معطل شدن ساعت 13:30 با یک وانت به سمت شهسوار حرکت کردیم از روستای شهرستان و سرن که رد شدیم کم کم منطقه به شکل جنگلی در اومد و برای رسیدن به شهسوار از منطقه ی زیبای سه هزار گذشتیم تا در ساعت 15:30 به شهسوار برسیم .

به خاطر آخر هفته بودن اونجا ماشین گیر نیومد و رفتیم چالوس
که بعد از کمی معطلی با یک ون برگشتیم .
برنامه ی خوبی بود و کمی با برنامه های اصطلاحا تهران به شمال فرق داشت چون تو اون برنامه ها وقتی به یال می رسی بعد از اون دیگه منطقه سرسبزه ولی تو این برنامه به خاطر نزدیکی به منطقه علم هم سرد بود هم خشک تا انتهای راه که از آب گرم به بعد آب منطقه رنگ و بوی جنگل گرفت.
اینم یه عکس از یک دادگستری ویژه:
امروز بعد از مدت ها کارخانه گلابگیری تعطیل شد .
امروز ساعت 12:45 با پویا تو لابی دانشکده نشسته بودم که
یاد یه دکتر افتادم که تو یکی از برنامه های خلخال اسالم با منو پویا اومده بود و
به من گفته بود بیا انگشتتوعمل کن،خلاصه زنگ زدمو گفت تا 1 ساعت دیگه تو بیمارستان
پارس هست بیا شصتتو یه نگاه بندا .
حدود ساعت 13 راه افتادیم، به سمت بیمارستان که چون تو طرح
بود ماشینو کمی دورتر پارک کردیمو خودمونو رسوندیم به بیمارستان.
اونجا زنگ زدم به دکتر که گفت بیا اورژانس ،بعد تو اورژانس
دکتر اومدو بعد از حالو احوال پرسید شصتو چیکار کردی گفتم هیچی،همون موقع از منشی
پرسید اتاق عمل تمیز داریم که من اون موقع فکر نمی کردم برای من داره میپرسه بعد
گفت خوب این فرمو امضا کن و انگشت بزن بریم اتاق عمل که من تازه فهمیدم بله قراره
شصتم عمل شه، گفتم من دفترچه نیوردم حتی پول همراه ندارم ،گفت اینجا دفترچه قبول
نمی کنه منم پول نمی خوام فقط هزینه بیمارستانو بده که داشتم با پویا در مورد
هزینه صحبت می کردم که پول همراهمون نیست که دکتر از اتاق عمل اورژانس صدا زد که
بیا بعد رفتم تو خوابیدم رو تخت و آمپول بیحسی رو زد و بعد که بیحس شد پرسید خوب
حالا شصتتو چیکار کنیم، خندم گرفت یاد آرایشگاه افتادم که امادت می کنن بعد می
پرسن چیکار کنیم، گفتم چیکار میشه کرد،گفت: ناخنو بکشیم، گوشه بزنیم، عمل اساسی
کنیم که ریششو بسوزونیم گفتم: اساسی تمومش کن بره بعد پرسیدم میشه دوتاشو با هم
عمل کنی که گفت عجله نکن بعدشم تا عمل تموم شه چون بیحسی موضعی بود کلی در مورد
کوه صحبت کردیم آخرشم قرار شد با هم یه توچال شبانه بریم.
اومدیم بیرون دکتر نسخه رو نوشت و رفت، منو پویا پولامونو
ریختیم رو هم هرچی که داشتیم حتی سکه
هامون رو هم شد 29200
خلاصه همه چی ییهو انجام شدو کارخونه گلابگیری تعطیل شد.