شصت
امروز بعد از مدت ها کارخانه گلابگیری تعطیل شد .
امروز ساعت 12:45 با پویا تو لابی دانشکده نشسته بودم که
یاد یه دکتر افتادم که تو یکی از برنامه های خلخال اسالم با منو پویا اومده بود و
به من گفته بود بیا انگشتتوعمل کن،خلاصه زنگ زدمو گفت تا 1 ساعت دیگه تو بیمارستان
پارس هست بیا شصتتو یه نگاه بندا .
حدود ساعت 13 راه افتادیم، به سمت بیمارستان که چون تو طرح
بود ماشینو کمی دورتر پارک کردیمو خودمونو رسوندیم به بیمارستان.
اونجا زنگ زدم به دکتر که گفت بیا اورژانس ،بعد تو اورژانس
دکتر اومدو بعد از حالو احوال پرسید شصتو چیکار کردی گفتم هیچی،همون موقع از منشی
پرسید اتاق عمل تمیز داریم که من اون موقع فکر نمی کردم برای من داره میپرسه بعد
گفت خوب این فرمو امضا کن و انگشت بزن بریم اتاق عمل که من تازه فهمیدم بله قراره
شصتم عمل شه، گفتم من دفترچه نیوردم حتی پول همراه ندارم ،گفت اینجا دفترچه قبول
نمی کنه منم پول نمی خوام فقط هزینه بیمارستانو بده که داشتم با پویا در مورد
هزینه صحبت می کردم که پول همراهمون نیست که دکتر از اتاق عمل اورژانس صدا زد که
بیا بعد رفتم تو خوابیدم رو تخت و آمپول بیحسی رو زد و بعد که بیحس شد پرسید خوب
حالا شصتتو چیکار کنیم، خندم گرفت یاد آرایشگاه افتادم که امادت می کنن بعد می
پرسن چیکار کنیم، گفتم چیکار میشه کرد،گفت: ناخنو بکشیم، گوشه بزنیم، عمل اساسی
کنیم که ریششو بسوزونیم گفتم: اساسی تمومش کن بره بعد پرسیدم میشه دوتاشو با هم
عمل کنی که گفت عجله نکن بعدشم تا عمل تموم شه چون بیحسی موضعی بود کلی در مورد
کوه صحبت کردیم آخرشم قرار شد با هم یه توچال شبانه بریم.
اومدیم بیرون دکتر نسخه رو نوشت و رفت، منو پویا پولامونو
ریختیم رو هم هرچی که داشتیم حتی سکه
هامون رو هم شد 29200
خلاصه همه چی ییهو انجام شدو کارخونه گلابگیری تعطیل شد.